لويي پاستور:
در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف آور كه براي هر ملتي پيش مي آيد شما را به ياس و نا اميدي بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمايشگا هها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد. نخست از خود بپرسيد : براي يادگيري و خود آموزي چه كرده ام ؟
سپس همچنان كه پيشتر مي رويد بپرسيد من براي كشورم چه كرده ام ؟ و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي بخش و هيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته ايد.
اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايمان بدهد يا ندهد هنگامي كه به پايان تلاشهايمان نزديك مي شويم ، هر كداممان بايد حق آنرا داشته باشد كه با صداي بلند بگوئيم :
من آنچه را در توان داشته ام انجام داده ام
******
هر که ما را یاد کرد، ایزد، مر او را یار باد
هر که ما را خار کرد،از عمر برخوردار باد
هر که اندر راه ما،خاری فکند از دشمنی
هر گلی کز باغ وصلش بشکفد، بی خار باد
******

حاجیه صباغ:
حرفهای ما هنوز ناتمام.......
تا نگاه می کنی
وقت رفتن است.
باز هم همان حکایت همیشگی!!!
فاصلهء زاویهء دیدمان ,از زمین است تا آسمان!تمام تلاشت را می کنی ,که
یا زمین را به آسمان برسانی,یا آسمان را به زمین!
تلاشت حاصلی ندارد!!تکراریست!شاید هم کلیشه ای.اما باید دربارهء آن
نوشت.
چه اهمیت دارد که زاویهء دید ما نسبت به چیزی یکی نیست...
اصل هدفی بود که همه آن راپذیرفته بودیم.
وکاش هرگز فراموش نمی کردیم که,هم هدف بودن,ابدا"به معنای
شبیه بودن وشبیه شدن نبود.
راه را تفاوت نظرهای ما می ساخت وییش می برد, نه شباهتهایمان.
ای کاش با ایمانی راسخ, این تفاوتها را در مسیر رشد و کمال همدیگر
می دیدیم.......
ما حق داشتیم در برابر هم ,قد علم کنیم.
و حق داشتیم,بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نیذیریم.بی آنکه
قصد تحقیر هم را داشته باشیم.....
............................
راه یکی نمی شود به یقین!
اما گاهی دلمان می خواهد که دنیا تنها یک راه داشته باشد.آن هم راهی
که ما مسیرش را از ابتدا تا انتها,انتخاب می کنیم.آن مسیرمقصدی
ندارد جز,رسیدن به خواستهء ما....................
**********
اینجا پایانی یست برای بخشی از تلاش های ما، دوره ای که با فراز و نشیب هایش بخشی از خاطره ماست که به تاریخ پیوست. از همه کسانی که ما را در این رهگذر یاری کردند سپاسگزاری می کنیم دوستانی که از پل ارتباطی اینترنت با ما همراه بودند و پیوندشان را با ما حفظ کردند،از آقای دکتر حسن بوژمهرانی استاد عزیزمان که صمیمانه راهنمایمان بودند، همه عزیزانی که در زمان های مختلف به ما یاری رساندن، از مدیریت و کارکنان سازمان ملی جوانان استان گلستان و دیگر دوستان قدردانی میکنیم.دوستان عزیز و خوبم در موسسه پویان را که تجربه دیگری را با هم گذراندیم:
خانم حاجیه صباغ ، آقای رضا صفری ، آقای محمد رضا مروتی ، آقای سید تقی حسینی و آقای هادی عباس زاده را به خدا می سپارم و تردیدی ندارم که توانایی هایشان فراتر از فعالیت در موسسه پویان است، از آنها به خاطر زحماتی که متحمل شدند قدردانی خودم( مرتضی قندهاری) را اعلام می دارم و آرزو می کنم هر کجا که هستند به سلامت باشند.
خداحافظ تا ... شاید وقت دگر...



تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد




