تبليغاتX
پویان

لويي پاستور:                                                                                                                     

در هر حرفه اي كه هستيد نه اجازه دهيد كه به بدبيني هاي بي حاصل آلوده شويد و نه بگذاريد كه بعضي لحظات تاسف آور كه براي هر ملتي پيش مي آيد شما را به ياس و نا اميدي بكشاند. در آرامش حاكم بر آزمايشگا هها و كتابخانه هايتان زندگي كنيد. نخست از خود بپرسيد : براي يادگيري و خود آموزي چه كرده ام ؟

سپس همچنان كه  پيشتر مي رويد بپرسيد  من براي كشورم چه كرده ام ؟ و اين پرسش را آنقدر ادامه دهيد تا به اين احساس شادي بخش و هيجان انگيز برسيد كه شايد سهم كوچكي در پيشرفت و اعتلاي بشريت داشته ايد.

اما هر پاداشي كه زندگي به تلاشهايمان بدهد يا ندهد  هنگامي كه به پايان تلاشهايمان نزديك مي شويم ، هر كداممان بايد حق آنرا داشته باشد كه با صداي بلند بگوئيم :

من آنچه را در توان داشته ام انجام داده ام

******

هر که ما را یاد کرد، ایزد، مر او را یار باد

هر که ما را خار کرد،از عمر برخوردار باد

هر که اندر راه ما،خاری فکند از دشمنی

هر گلی کز باغ وصلش بشکفد، بی خار باد

 ******

 حاجیه صباغ:

حرفهای ما هنوز ناتمام.......

 تا نگاه می کنی

 وقت رفتن است.

 باز هم همان حکایت همیشگی!!!

 فاصلهء زاویهء دیدمان ,از زمین است تا آسمان!تمام تلاشت را می کنی ,که

یا زمین را به آسمان برسانی,یا آسمان را به زمین!

تلاشت حاصلی ندارد!!تکراریست!شاید هم کلیشه ای.اما باید دربارهء آن

نوشت.

چه اهمیت دارد که زاویهء دید ما نسبت به چیزی یکی نیست...

اصل هدفی بود که همه آن راپذیرفته بودیم.

وکاش هرگز فراموش نمی کردیم که,هم هدف بودن,ابدا"به معنای

شبیه بودن وشبیه شدن نبود.

راه را تفاوت نظرهای ما می ساخت وییش می برد, نه شباهتهایمان.

ای کاش با ایمانی راسخ, این تفاوتها را در مسیر رشد و کمال همدیگر

می دیدیم.......

ما حق داشتیم در برابر هم ,قد علم کنیم.

و حق داشتیم,بسیاری از نظرات و عقاید همدیگر را نیذیریم.بی آنکه

قصد تحقیر هم را داشته باشیم.....

............................

راه یکی نمی شود به یقین!

اما گاهی دلمان می خواهد که دنیا تنها یک راه داشته باشد.آن هم راهی

که ما مسیرش را از ابتدا تا انتها,انتخاب می کنیم.آن مسیرمقصدی

ندارد جز,رسیدن به خواستهء ما.................... 

**********

اینجا پایانی یست برای بخشی از تلاش های ما، دوره ای که با فراز و نشیب هایش بخشی از خاطره ماست که به تاریخ پیوست. از همه کسانی که ما را در این رهگذر یاری کردند سپاسگزاری می کنیم دوستانی که از پل ارتباطی اینترنت با ما همراه بودند و پیوندشان را با ما حفظ کردند،از آقای دکتر حسن بوژمهرانی استاد عزیزمان که صمیمانه راهنمایمان بودند، همه عزیزانی که در زمان های مختلف به ما یاری رساندن، از مدیریت و کارکنان سازمان ملی جوانان استان گلستان و دیگر دوستان قدردانی میکنیم.

دوستان عزیز و خوبم در موسسه پویان را که تجربه دیگری را با هم گذراندیم:                                      

خانم حاجیه صباغ ، آقای رضا صفری ، آقای محمد رضا مروتی ، آقای سید تقی حسینی و  آقای هادی عباس زاده را به خدا می سپارم و تردیدی ندارم که توانایی هایشان فراتر از فعالیت در موسسه پویان است، از آنها به خاطر زحماتی که متحمل شدند قدردانی خودم( مرتضی قندهاری) را اعلام می دارم و آرزو می کنم هر کجا که هستند به سلامت باشند.

خداحافظ تا ... شاید وقت دگر...

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه پانزدهم شهریور 1387 و ساعت 12:40 |

عصر این جمعه دلگیر دلم گفت: بگویم، بنویسم

                                                                       که چرا عشق به انسان نرسیدست؟

چرا آب به گلدان نرسیدست و هنوزم که هنوزست

                                                                        غم عشق به پایان نرسید؟

بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد

                                                                           که هنوزم که هنوز است

چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست؟ 

                                                                          چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست؟

 عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر  بیدل

                                                                            آشفته شود حس کجایی گل نرگس

                               

  تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد                    حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد

    1100 سال است كسی منتظر 313 مرد است. مرد شدن، چقدر زمان می‌خواهد ... !                       

قطعه گمشده‌ای از پر پرواز كم است

یازده بار شمردیم و یكی باز كم است

این همه آب كه جاری است نه اقیانوس است

عرق شرم زمین است كه سرباز كم است

                ما همه خوابیم و حقیقت به جز این نیست که ما غایبیم و او منتظر آمدن ماست

                        کاشکی روز ظهورت برسد....      

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 و ساعت 11:54 |

چراقضاوت های دیگران درباب رفتار ،کردار،وگفتارما توراتااین حد مضطرب و افسرده می کند؟چرا دائما نگرانی که مبادا ازماعملي سریزند که داوری منفی دیگری را از پی بیاورد ؟

راستی این« دیگران» که گهگاه اینقدر توراآسیمه سر و دلگیر می کنند، چه کسانی هستند؟

آیا ایشان را به درستی می شناسی و به دادخواهی و سلامت روح ایشان ایمان داری ؟

عیب تو این است که از دشنام کسانی کی ترسی که نان از ِقبل تهدید و باج خواهی و هر زه دهانی خویش می خورند و سیه روزگارانند،به ناگزیر ...

عجیب است که تو دلت می خواهد نه فقط روشنفکران و مردم عادی ،بلکه شبه روشنفکران و شبه آدمها نیز مارا تحسین کند و هیچ زخم و ضربه ای نزند ...

تو دلت می خواهد که حتی مخالفان راه ونگاه و اندیشه وآرمان نیز، ماراخالصانه بستایندو دوست بدارند ...

این ممکن نیست،ممکن نیست،درشرایطی که امکان وصول به قضاوتی عادلانه برای همه کس وجود ندارد،این مطلقا مهم نیست که دیگران ما را چگونه قضاوت می کنند؛بلکه مهم این است که ما،در خلوتی سرشاراز صداقت، خویشتن را چگونه داوری می کنیم ...

بیا به جای آنکه یک خبر کوناه در یک روزنامه که امروزهست و فردا نیست،اینگونه بر آشفته ات کند،بیمناک و بر آشفته از آن باش که ما، نزد خویشتن خویش از عملی، حرفی و حرکتی، مختصری خجل باشیم، این را که پیش از ما بسیار گفته اند باورکن:

هرکس که کاری می کند، هرقدر هم کوچک، در معرض خشم کسانی است که کاری نمی کند. هرکس که چیزی را می سازد-حتی لانه فروریخته یک جفت قمری را- منفور همه کسانی است که اهل ساختن نیستند. وهر کس که چیزی را تغییر می دهند فقط به قدر جابجا کردن یک گلدان، که گیاه درون آن، ممکن است در سایه بپوسد و بمیردباید در انتظار سنگ باران همه کسانی باشد که عاشق توقف اند و ایستایی و سکون...

و بیش از اینها، انسان حتی اگر حضور داشته باشد و براین حضور مصَر باشد، ناگزیر، تیر تنگ نظریهای کسانی که عدم حضور خود را احساس می کنند، و تربیت ایشان را اسیر رذالت ساخته، به او می خورد ...

عظیم ترین دروازه های ابرشهرهای جهان را می توان بست؛ امادهان حقیر آن موجودی را که نتوانسته نیروهایش رادرراستای تولید مفید یا درخدمت به ملت، میهن، فرهنگ، جامعه و آرمان به کار گیرد، حتی برای لحظه ای نمی توان بست. آیا میدانی با ساز همگان رقصیدن، و انگونه پای کوبیدن و گل افشاندن که همگان را خوش آید و تحسین همگانم را بر انگیزد، از ما چه خواهد ساخت ؟

یادت باشد، اضطراب تو، همه چیزی است که تنگ نظران، آرزو مند آند... تو خوب می دانی که اضطراب تو، چگونه لرزشی به زانوان من می اندازد، و چگونه مرا از درافتادن با هرانچه که من و تو، نادرستش می دانیم، باز می دارد. بگوما تازمانی که می کوشیم خود را خالصانه و عائلانه قضاوت کنیم، از قضاوت دیگران نخواهیم ترسید و نخواهیم رنجید »...

نادر ابراهیمی: چهل نامه کوتاه به همسرم

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 و ساعت 11:38 |
و قرار شد محمد بخواند و خواند و این ندایی بود برای رستگاری بشریت

 رسول مهربانی:

خوشابه حال آن کس که اصلاح عیوب خویشتن، از پرداختن به عیوب دیگران بازش دارد.

 از نظر من دانش پژوهشی از عبات خدای برتر است. 

هیچ کیفری سریعتر از کیفر ظلم نمی باشد .

ارزنده ترین زیور انسان آرامش توأم با ایمان است.

پنج چیز را پیش از پنج چیز غنیمت شمار. جوانی را پیش از پیری، سلامت بدن را پیش از بیماری، بی نیازی را پیش از تهی دستی، آسایش خاطر را پیش از گرفتاری و زندگی را پیش از مرگ.

 هیچ عبادتی چون فکر کردن نیست و هیچ پشتیبانی مطمئن تر از مشورت نیست.

 بدترین مردم کسی است که مردم از ترس او را احترام کنند.

هر کس نیاز برادر مسلمان خود را بر آورد خداوند بسیاری از حاجات او را برآورد.

                 

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش       خواب نمى‏گيرد از خيال محمد (ص) سعدى اگر عاشقى كنى و جوانى    عشق محمد بس است و آل محمد(ص)

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه هفتم مرداد 1387 و ساعت 19:15 |
با عرض سلام خدمت تمامی دوستانی که در مسابقه کتابخوانی از آثار شهید مطهری شرکت کرده بودند و پوزش خواهی بدلیل تاخیر در اطلاع رسانی به اطلاع این عزیزان می رساند که بعد از قرعه کشی سه نفر از دوستان به عنوان افراد برتر انتخاب گردیدند که با آنها مکاتبه به جهت ارسال آدرس های شان شد اما یک نفر از این برگزیدگان هنوز اطلاعاتی به ما نداده است لذا تقاضا می شود که این عزیزان اطلاعات خود را شامل: آدرس و شماره تلفن خود را تا تاریخ ۵/۵/۸۷ به آدرس ذیل ارسال نمایند. Motahar1387@gmail.com

افراد برگزیده:

۱. خانم مریم اخوت

۲. آقای محمد ساجدی

۳. آقای تقی موسوی

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 11:16 |

 «اگر شخصیت علی(ع)،امروز تحریف نشود و همچنانکه بوده ارائه شود بسیاری  از مدعیان دوستیش در ردیف دشمنانش قرار خواهند گرفت.»1

از کودکی با نامش آشنا می شویم و در هر برخواستنی نام او را به مدد می طلبیم، در تولدش جشن بپا می کنیم و رمضان را با یاد او و اشک هایش سپری می کنیم، امام اول شیعیان است اما اشتباه بزرگی ست اگر او را مختص به یک جمع بدانیم، که او در ظرف زمانی و مکانی نگنجد، قرآن ناطق است و باب علم ....

تردید ندارم که اگر بشریت او را عملی و کاربردی امام،مقتدا و الگوی خود می دانست امروز مجبور نبودیم اینفدر سخت زندگی کنیم که گروهی برای منافع شان دیگران را به بردگی و بیگاری بکشند و یا از انسان ها استفاده ابزاری کنند و حتی از جان آنها نیز مایه بگذارند و یا بر کودکی،زنی و یا اصلا به هیج  انسانی ظلم نمی رفت. 

پر واضح است که اگر زمامداران جهان حکمرانی را از او بیاموزند، دغدغهء فقر و بدبخنی، بی عدالتی و نابرابری و... بی معنا خواهد بود که با همگان یکسان رفتار  می شد، حتی اگر برادر حاکم جامعه و نابینا هم باشی، گرچه شدن همانند علی(ع)  بسیار دشوار و بلکه ناممکن است اما « آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید »، نمی توان مثل علی شد اما می توان در این مسیر قدم نهاد. شریعتی، علی(ع) را حقیقتی بر گونه اساطیر خواند از آنجا که اسطوره گر چه واقعیت ندارد اما تمثیلی ست از آنچه که باید باشد و علی(ع) باید باشدی ست که در نمونه انسانی و حقیقی تجلی یافته است و استاد مطهری نیز، علی(ع) را محبوب دلها و معشوق انسانها دانست.

             

ومامفتخریم که بزرگترین وبرترین شخصیت تاریخ بعدازمحمد(ص) ازازل تا به ابدعلی (ع) است و علی(ع) از آن ماست نه ! هم از آن ماست وهم ازآن ما نیست از این جهت از آن ماست که ما پیروان اوئیم وعلی (ع)پیشوای مسلمانان جهان است و از آن جهت ازآن ما نیست که علی(ع) انسان کامل است وتمامی بشریت او را می ستاید و هنگامی که در پی شناخت علی(ع) می رود چاره ای جز ابراز عجز و درماندگی از شناخت علی و سر تسلیم فرود آوردن در برابر خالق علی(ع)ندارد.

کاش علی را فراتر از یا علی گفتن هایمان درک می کردیم و یا بیشتر از آنکه برای او اشک بریزیم، می فهمیدیم که چرا او در چاه های نخلستان اشک می ریخت و یا...                                                       

 

مرتضی قندهاری                               

1. استاد مطهری، جاذبه و دافعه علی.                              

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 و ساعت 20:33 |

مردي را در ورودي شهر به گاري بسته بودند تا بار بكشد و سربازي بود كه هر از گاهي او را به شلاق مي‌زد. اين منظره‌اي بود كه صبح، هنگام ورود به شهر سقراط ثاني و شاگردانش با آن روبرو شدند. سقراط ثاني از شاگردانش قول گرفت كه كنار بايستند و دم فرو بندند و هيچ نگويند.

سقراط ثاني جلو رفت و پرسيد كه چرا با او چنين مي‌كند. سرباز جواب داد كه آن مرد حاكم پيشين شهر است كه بر مردمان ظلم بسيار روا داشته است. و حال محكوم است كه به سان حيوان بار مردم را بكشد و بر او شلاق بزنند.

سقراط ثاني پيراهن از تن بكند و از سرباز خواست تا او را هم به گاري ببندند و با او به مانند محكوم رفتار كند. با سقراط ثاني به اصرار خودش چنين كرد. ضربات تازيانه كه بر بدنش فرود مي‌آمد قطرات خونش با عرق بدنش مخلوط مي‌شد و از بدنش خونابه جاري مي‌شد و زخم‌ها را مي‌سوزاند.

سقراط ثاني دم نمي‌زد و مانند محكوم بار مي‌كشيد و شلاق مي‌خورد. گاهي هم بدنش طاقت از كف مي‌داد و از هوش مي‌رفت. نگهبان با پاشيدن سطلي آب، او را دوباره براي كار به هوش مي‌آورد. در پايان روز كه محكوم را به زندان مي‌بردند، سقراط ثاني را از گاري باز كردند. شاگردانش به بالين خسته و خون‌آلودش آمدند و پرسيدند كه اين چه كار بود كه كردي؟

او جواب داد كه سال پيش به اين شهر آمده و روزي را در آن سپري كرده‌ام. در آن زمان كه اين ظالم حكم مي‌راند. من شاهد ظلم او بودم و بر آن سكوت كردم. پس من هم به اندازه‌ي يك روز خود را در ستم‌كاري مرد شريك مي‌دانستم و مستوجب چنين مجازاتي بودم.

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 19:48 |
  بهشت را به بها دهند نه به بهانه

                                           

    بهشتی یک ملت بود برای ملت ما سخنان شهید دکتر بهشتی:

وای به روزی که تحصیلکرده های جامعه اعم از روحانی،معمم،دانشگاهی،آموزگار،دبیر،استاد،واعظ،امام جماعت،مرجع تقلید،محقق اسلام‌شناس،نویسنده،گوینده،وای به حال جامعه ای که گروه ممتازش تبدیل بشود به گروه بی درد.

هيچ تبليغي براي اسلام به اندازه ساختن يك جامعه كوچك نمونه اسلامي‌، نمي‌تواند نافذ و موثر  باشد امروز تبليغ ما هم، بايد در خدمت ساختن جامعه نمونه قرار گيرد و جزيي از برنامه سخنراني مان، فيلم نشان دادنمان، هنر و تئاترمان، نمايشمان و همه چيزمان، بايدابزارهاي تبليغ براي ساختن
 جامعه نمونه باشند.

سخن گفتن بس است عمل كنيم و تنها سخني گوييم كه راهگشاي عمل باشد.ما نمي‌توانيم با شعار و حتي باشعور پيش برويم. شعار و شعورمان بايد با شعار راستين اسلام يعني به عمل صالح سازنده اسلامي‌ مزين و آراسته باشد، تا بتواند ما را جلو ببرد، اين يك حقيقت است، اين يك اصل اسلام است.

 بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت شهادت آیه الله دکتر بهشتی و 72 تن از  اعضای حزب جمهوری:

 این پیشامد برای همه ملت ما ناگواربود و اشخاصی که برای خدمت ، خودشان را حاضر کرده بودند و خدمتگزاراین کشور بودند اشخاصی بودند که آنقدری که من آنها را می شناسم، از ابرار بوده اند . اشخاصی متعهد بوده اند که در راس آنها مرحوم شهید بهشتی است. ایشان را من بیست سال بیشترمی شناختم، مراتب فضل ایشان و مراتب تعهد ایشان برمن معلوم بود و آنچه که من راجع به ایشان متاثرهستم، شهادت ایشان درمقابل او ناچیز است و مظلومیت ایشان در این کشور بود. مخالفین انقلاب، افرادی که بیشترمتعهدند، موثرتردرانقلابند، آنها را بیشتر مورد هدف قرار داده اند. ایشان مورد هدف اجانب و وابستگان به آنها در طول زندگی بود. تهمت ها، تهمت های ناگوار به ایشان می زدند. ازآقای بهشتی اینها می خواستند یک موجود ستمکار دیکتاتور معرفی کنند، در صورتی که من بیش از بیست سال ایشان را می شناختم و بر خلاف آنچه این بی انصاف ها در سرتاسر کشور تبلیغ کردند و مرگ بر بهشتی گفتند، من او را یک فرد متعهد، مجتهد، متدین، علاقه مند به ملت، علاقه مند به اسلام و به درد بخور برای جامعه خودمان می دانستم ......

  «بهشتي مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود.»

                         

                                    


يک روز پس از سوء قصد به جان حضرت آيت الله خامنه اي در ششم تير ماه 1360، در ساعت 20 و 30 دقيقة شامگاه روز يکشنبه هفتم تير ماه 1360، جلسه اي در سالن اجتماعات دفتر مرکزي حزب جمهوري اسلامي واقع در سرچشمه تهران برگزار شد. افراد حاضر در جلسه نمايندگان مجلس، و برخي از اعضاي هيات دولت و...  بودند و بحث روز درباره تورم بود، اما عده اي از اعضاء خواستند که درباره انتخابات رياست جمهوري نيز صحبت شود. شهيد بهشتي جملاتش را با اين عنوان آغاز کرد: «ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم استعمارگران براي ما مهره سازي کنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند و .....» اين آخرين کلمات آن بزرگوار بود که از لبانِ حقگوي ايشان بيرون تراويد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در پنجشنبه ششم تیر 1387 و ساعت 20:19 |

حضرت زهرا (س):                                                                                       اگر به آنچه تو را بدان امر نموديم عمل كنى، و از آنچه نهى كرديم باز ايستى، از شيعيان ما مى‏باشى، و در غير اينصورت از آنان شمرده نمى‏شوى.

              

  مادران زیباترین آهنگ عشقند

 

      

+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در دوشنبه سوم تیر 1387 و ساعت 20:26 |

۲۹ و ۳۱خرداد سالروز شهادت دکتر علی شریعتی روشنفکر متعهد و معلم شهید و دکتر مصطفی چمران عارف گمنام و وزیر شهید گرامی باد.      

 

                 روحشان به وسعت درد نداشتن شان شاد باد.

 

 آنچه که خواهید خواند:

پيام حضرت امام ‏خميني بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران، مرثیه شهید دکتر چمران، نیایش: دکتر چمران، شریعتی از زبان...، متن زیر نامه ای ست که امام خمینی...، گزیده ای از وصیت نامه دکتر شریعتی...، شعر..،با شریعتی ها...( خانواده دکتر)، جملاتی زیبا از  دکتر علی شریعتی، شعری از شریعتی....                                               

                                                                                                        

                                                                                                                            

پيام حضرت امام ‏خميني بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران

 

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

 شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

ول تیر ماه شصت
روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

 

متن ذیل,گزیده ای ست,از مرثیه ی تاریخی که شهید چمران(دکتر مصطفی چمران)بر جنازهء شریعتی خواند.

ای علی! همیشه, فکرمی کردم, که تو برمرگ من, مرثیه خواهی گفت و چقدر متاثرم که اکنون من بر تو مرثیه می خوانم! 

 ای علی! من آمده ام که بر حال زار خود گریه کنم, زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج  داشته باشی!..

 خوش داشتم که وجود غم آلود خود را, به سر پنجهء هنرمند تو بسپارم و تو نی وجودم را با هنرمندی خود بنوازی!

 می خواستم که غم های دل را بر تو بگشایم و(اکسیر صفت) غم های کثیفم را به زیبایی مبدل کنی وسوز وگداز دلم  را تسکین بخشی.

 می خواستم که پرده های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی (ع) و حسین(ع)می گذرد ,برتو نشان دهم...

  ای علی ! تو را وقتی شناختم که کویر تو راشکافتم ودراعماق قلبت و روحت     شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود  را در آن یافتم...

  ای علی ! تو مرا با خویشتن آشنا کردی ,من از خود بیگانه بودم وهمهء ابعاد    روحی و معنوی خود را نمی دانستم...

  ای علی !شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته ,که به محور جنگ بنت جمیل رفته بودم وچند روزی را در سنگرهای مقدم تل سعود در  میان جنگندگان امل گذراندم فقط یک کتاب با خود بردم وآن کویر تو بود.کویر که  یک عالم معنا و غنا داشت ومرا به آسمانها می برد.

ای علی !همراه تو به کویر می روم;کویر تنهایی ,زیرا آتش سوزان عشق در توفانهای سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم ,در دریای بی انتهای محرومیت وشکنجه ,بر پیکر کشتی شکنجه حیات وجود ما می تازد...

ای علی ! تو نمایندهء به حق محرومین و زجردیدگان تاریخی !

 من نالهء دردمندان را از حلقوم تو شنیدم و خروش اعتراض آنان را در فریاد رسای تو!...

 ای علی ! همراه تو تاریخ را می شکافیم.و فرعون وقارون ها  و بلهم ها را لعنت می کنیم.

 ای علی !من آن راهی و مکتبی را مقدس می شمارم که غم ها و دردهای کثیف آدمی را به زیبایی و پاکی تبدیل کند ...

 و آن شخص را تقدس می کنم که روحش واحساسش و افکارش قلب آدمی را صفا و جلا دهد وغم ها و دردهایش را زیبا و متعال کند.

  ...بر این حساب دکتر علی شریعتی به درجه بی نهایت قابل تقدس است..

  و تو ای خدای بزرگ! علی را به ما هدیه کردی تا راه و رسم عشق بازی وفداکاری را به ما بیاموزاند!

 چون شمع بسوزد راه ما را روشن کند.و به عنوان بهترین هدیه,او را به تو تقدیم , تا در ملکوت اعلای تو بیاساید و زندگی جاوید خود را آغاز کند.

  قسم به غم,که تا روزگاری که دریای غم ,بر دلم موج می زند,ای علی!در قلب من زنده وجاویدی!

 قسم به عشق,که تا وقتی قلب سوزانم می جوشد و می خروشد,تو ای علی!در قلب من حیات داری!

سوگند به تنهایی,که تا وقتی خدا تنهاست,تو علی در تنهایی ما وجود داری!

قسم به عدل وعدالت,که تا روزگاری که ظلم وستم بر دوش انسانها,سنگینی می کند,تو در فریاد ستمدیدگان علیه ستمگران می غری ومی خروشی!

و قسم به شهادت,تا وقتی فدائیان از جان گذشته,حیات و هستی خود را در قربانگاه عشق فدا می کنند,تو برشهادت پاک آنها شاهد و شهیدی!

تو ای شمع زیبای من !چه خوب سوختی وچه زیبا نور تاباندی و چه با شکوه هستی خود را در قربانگاه عشق فدای حق کردی!...

من هیچ گاه از سوزش قلب تو ,و کوه اندوه تو ,و هالهء حزنی که بر وجودت سایه افکنده بود,احساس  نگرانی نمی کردم ....

زیرا می دانستم که تو شمعی وباید بسوزی که نور دهی...

 ای علی ! به جسد بی جان تو می نگرم که از هر جانداری زنده تر است.

یک دنیا غم,یک دنیا درد,یک کویر تنهایی,یک تاریخ ظلم وستم,یک آسمان عشق,یک خورشید نور و شور و هیجان ازازلیت تا به ابدیت در این جسد بی جان نهفته است.

 تو ای علی !حیات جاوید یافته ای و ما مردگان متحرک آمده ایم تا از فیض وجود تو حیات یابیم....

 ای علی! ای نماینده ء غم!ای دریای درد , این رحمت بزرگ خدا بر تو گوارا باد...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط جمعی از نویسندگان در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 20:59 |